
در اين فصل بنا دارم در رابطه با جايگاه اعدام در قوانين جزايي تمدن ها مطالبي رو خدمتتون عرض کنم تا با هم ببينيم که ايا معترض چنين حقي داره که با دستمايه قرار دادن حکم اعدام ، اسلام رو مورد حمله قرار بده يا نه
انسان از زماني که زندگي جمعي را تجربه کرد ، خود را در مواردي با حقوق ديگران ، مواجه و رو در رو ديد ، که ممکن بود با برخي از آزادي هاي فردي او در تضاد باشد. و لازمه ي رعايت اين حقوق محدود شدن اميال وخواسته هاي وي بود. اما زندگي جمعي و کلني وار مي توانست براي او منافعي داشته باشد که براي رسيدن به ان ، چشم پوشي از يک سري خواسته ها معقول مي نمود . در اين ميان کساني بودند که از روي حرص و زياده خواهي يا حسادت و بي ايماني ، براي حقوق ديگران ارزش و احترامي قائل نبودند ، و گاهي انچنان عرصه را بر ديگران تنگ مي کردند ، که انها را به مقابله وا ميداشتند ، و لازم مي شد تا با برخوردي شديد و قهري ، مانع تکرار خطاي او شوند . و در اين ميان چيزي مهم تر از حفظ ثبات و پايداري ارکان جامعه و امنيت و سلامت ان نبود . و گاهي اين امنيت و سلامت جز با ستاندن جان فرد ياغي تحقق پيدا نمي کرد.
کسي نميتواند منکر اين واقعيت بشود که ، نفس تنبيه و عقوبت ، از جمله اعدام ، آميخته ي با شدت ، تندي و خشونتي است ، که ذاتا براي انسان ناخوش ايند و نامطلوب است ، اما براي نيل به اهدافي بلند و متعالي ، پذيرش اين امر منطقي به نظر مي ايد . به عبارت ديگر، بشر در طول تاريخ حيات خود ، بالوجدان در يافته است ، که امنيت و سلامت ، به عنوان يکي از ضروري ترين خواسته هاي زندگي اجتماعي وي ، تنها در سايه ي الزامات قانوني و شدت عمل به جا و مناسب ، البته همراه با تعليم و تربيت ، قابل رهيافت و تحقق خواهد بود . و صد البته ، عقلا ، و واضعان قوانين اجتماعي وجزايي دنيا نيز، باعنايت به همين واقعيت ، و با داشتن درکي نسبتاً صحيح اما بسيار کلي و اجمالي از روحيات بشر ( که براي رعايت قواعد بشري و اجتماعي نيازمند به تشويق وبعضا تنبيه است ) تنبيه هايي ( به نسبت ملايم يا سخت ) را متناسب با ساختارهاي اجتماعي خود و به فراخور حال مجرمين و نوع جرم ( از حيث اثر تخريبي ان بر جامعه ) وضع نموده اند . و در اين ميان ، دوهدف عمده ، مهم ترين دغدغه ي فکري بسياري از آنان ، در وضع قوانين جزايي بوده است :
1. وجود تناسب بين جنايت و مکافات
2.شرط باز دارندگي مجازات، براي مجرم و بقيه افراد جامعه .
که روح اين دو اصل را ميتوان درلايه هاي قوانين عادلانه ي دنيا به وضوح مشاهده کرد.
با مراجعه به متون کهن ، و کنکاشي اجمالي در قوانين کيفري کشورهاي مختلف ،شايد اولين چيزي که نمود پيدا مي کند اختلاف فاحش اين قوانين در تعيين مجازات جرائم مختلف باشد، علي رغم اين اختلاف ، اتفاق نظر انان در شناسايي يک سري جرائم و جنايات همسان ، بسيار جلب توجه مي کند و مي تواند مبين نزديک بودن ديدگاههاي مقننين غير الهي با قوانين الهي و ديني ( حداقل در حوزه ي جرم شناسي اجتماعي ) باشد ، مثلا :
درسنگ نوشته ي معروف حمورابي ( پادشاه بت پرست بابل بين 1792 -1750 پيش از ميلاد مسيح ) که مشتمل بر چهار هزار خط مي باشد ،
و تا مدتي قبل ( يعني قبل از کشف قانون مکتوب بر لوحي گلين در دهه ي1940 در عراق ، که مربوط به چند صد سال قبل از حکومت حمورابي بود) اولين قانون مکتوب جهان و تنها مجموعه ي قانوني کامل قبل از حضرت موسي عليه السلام تصور ميشد ؛ اعمالي چون : زناي محصنه ( ارتباط نا مشروع زنان و مردان صاحب همسر) ، زنا با همسر فرزند ، تقلب در کسب ، سقط جنين ، قتل ، غارت اموال ديگران .......به عنوان بزه و عملي مجرمانه تلقّي ميشد و مجازات اعدام را در پي داشت.
شما با مراجعه به عهد عتيق ( که شامل تورات ، کتب پيامبران وتاريخ بني اسراييل مي شود ) ميتوانيد حکم اعدام را براي قتل عمد ؛ استمناء ، زناي محصنه ، فحشا با زن پسر، همجنس بازي ، نزديکي با حيوانات ، جادوگري و......ملاحظه کنيد و در نتيجه شاهد شباهتهايي بين آن و قانون حمورابي باشيد.
يا در رابطه با قصاص ، در سِِفرخروج ( بخشي از تورات ) مي خوانيم : چشم در مقابل چشم ، دندان در مقابل دندان ، دست در مقابل دست ، پا در مقابل پا ، ( شبيه به انچه که در اسلام هم به ان تاکيد شده ) ، و در قانون بابليان نيز امده : فرزند در مقابل فرزند ، دختر در مقابل دختر، چشم در مقابل چشم ، اندام در مقابل اندام ،دندان در مقابل دندان ، جان در مقابل جان....
حقوق درتمدن يونان ، برخلاف قانون حمورابي يا قوانين حضرت موسي عليه السلام حکم خداوند ، يا يک پادشاه مقتدر نبود ، بلکه مبتني بر همه پرسي ومراجعه به اراء و عقل جمعي بود ، با اين حال شباهت ديدگاه انان در بزه هاي اجتماعي با اديان الهي بسيار جالب به نظرمي رسد.
در نخستين قانون نوشته شده در يونان باستان ، که توسط يک سياستمدار يوناني بنام دراکو(draco 621 پيش از ميلاد) و با جمع اوري قوانين نانوشته ي عرفي ان زمان انجام شد ، اعدام به عنوان مجازاتي بازدارنده از جايگاه ويژه اي برخوردار شد. دراکو تلاش کرد تا با سخت گيري بيش از حد ، عرصه ي بزه کاري را در جامعه تنگ نمايد ، تا جايي که جرمهاي کوچکي چون سرقت سبزيجات ، يا ميوه جاتي خاص ، مجازات اعدام را به دنبال داشت.
البته توهين به مقدسات ، قتل عمد ، بي کارگي و....حتي بي احترامي و تعرض به والدين نيز، مجرم را مستحق مرگ مي ساخت . اعمال منافي عفت بعنوان بزه و جرمي اجتماعي فرد را مستوجب عقوبت مي نمود ، تا جايي که قانون اين حق را براي شوهر محفوظ مي دانست که اگر همسر خود را در حال ارتکاب زنا مشاهده کند بتواند او را به جرم خيانت ، به قتل برساند و کسي متعرض او نشود . همچنين به قتل رساندن مردي که علني زناي محصنه انجام دهد وجهه اي قانوني داشت.
در رابطه با قتل عمد يا با سبق تصميم ، قاتل به اعدام محکوم ميشد . اما خانواده ي قرباني مجاز بودند تا با بزه کار، به معامله نشسته و در ازاي صرف نظر از اعدام وي ، جريمه يا جبران خسارت مالي دريافت کنند.
پس از دراکو و در سال594 پيش از ميلاد ، به خاطر نقايصي که در قانون به چشم مي خورد، ماموريت اصلاح و بازنويسي قانون، به مردي نيک سرشت به نام سولون محول شد . سولون به جهت صداقت و انصاف در قضاوت ، از شهرت و اعتباري خاص برخوردار بود.
از مهم ترين اقدامات سولون نسخ قانون جزاي دراکو در جهت انساني تر کردن قوانين کيفري و رعايت تناسب بين کيفر و بزه بود.
در مجموعه قوانين سولون اعدام تنها در قبال خيانت به کشور و قتل عمد مجاز شمرده مي شد ، البته اين قانون هم از مردي که همسر خود را در حال ارتکاب زناي محصنه مي کشت حمايت ميکرد.
حقوق رومي که مبنا و شالوده ي حقوق امروزي بسياري از کشور ها مخصوصا اروپايي است ، از کهن ترين سنتهاي قانوني جهان به شمار ميرود.
در سال 509 پيش از ميلاد که عمرشاهان رومي به سر امد ، مردم حکومت جمهوري را تجربه کردند و اين در حالي بود که بخش عمده ي جهان تحت سلطه ي روم بود . بنا بر اين تدوين قانوني جامع ضروري مي نمود تا در عصر رهايي از حکومت مطلقه ي شاهان بتواند پاسخ گوي نياز اين جمهوري پهناور باشد . در سال 451 پيش از ميلاد الواح دوازده گانه به عنوان اولين قانون نوشته ي روم ، موجب نو اوري در نظام عدالت کيفري شد. و در قرون بعدي با پيروزي هاي روميان ، به ساير ملل جهان باستان نيز برده شد.
و هم اکنون کشورهاي گوناگوني چون اسپانيا ، فرانسه ، المان ، برزيل ، آرژانتين و يوگوسلاوي قوانين خود را به پيروي ازمجموعه قوانين روم باستان نوشته اند. همين موضوع اهميت بررسي حکم اعدام را در قوانين جزايي روم باستان نشان مي دهد.
بر خلاف ده فرمان اين قانون وجهه اي اخلاقي نداشت بلکه برگرفته از رسوم قضايي ساير فرهنگ ها و براي حل و فصل اختلافات ميان طبقات مختلف رومي بود.
و در اين ميان اعدام از جايگاهي خاص برخوردار بود . براي مثال اگر کسي دامهاي خود را بر روي محصولات ديگري مي چرانيد به دار آويخته ميشد . اگر جنايتکاري انبار غله يا طويله ي کسي را به اتش ميکشيد ، زنده سوزانده مي شد. شهادت دروغ با پرتاب از بلندي عقوبت مي شد و سايرين انقدر چوب مي خوردند تا مي مردند. قوانين روم نسبت به کشتن والدين بسيار سخت گيرانه بود تا جايي که مرتکب را برهنه کرده و با يک خروس ، يک افعي ، يک ميمون و يک سگ در يک کيسه قرار داده و به اب مي انداختند.
با پايان يافتن جمهوري روم مجازات اعدام براي بيشتر جرائم از يک رسم اجتماعي خارج شده و ديگر اعمال نميشد و در بسياري از موارد محکومان ميتوانستند با توافقي غير رسمي بپذيرند که تبعيد شوند ، اما صرفا با اين هشدار که در صورت بازگشت به روم اعدام خواهند شد.
با روي کار امدن کنستانتين و گرايش وي به مسيحيت در سال 312 ميلادي ، که نقطه ي عطفي در تاريخ و تمدن غربي به شمار مي ايد ، رفتار هاي غير اخلاقي جنسي به شدت مورد مجازات قرار گرفتند و براي زناي محصنه ، زناي بامحارم و هم جنس بازي مجازات اعدام اعمال مي شد.
در پايان قرن پنجم امپراطوري روم غربي با حمله ي قبايل ژرمن به تسليم انان در امد اما امپراطوري بيزانس يا روم شرقي تا سال 1353 ميلادي همچنان باقي ماند. در ادامه ي قرون وسطي حقوق رومي دوباره متداول شد و اخرين تغييرات را در توسعه ي نهاد هاي حقوقي اروپا ايجاد کرد.
حکومت ژوستينين (از 518 تا 565) بيانگر گذار از جهان باستان به قرون وسطي است.
در دوران اين امپراطور، قوانين پيشين به علاوه ي مصوبات جديد تحت عنوان قوانين ژوستينين تدوين شد و در سال 533 با نزديک کردن قانون به تعاليم کليساي مسيحي ، مجموعه ي جديدي ، در قالب کتاب اصول و مباني قضايي به طبع رسيد.
از اين پس ، سايه ي کليسا را بيش از گذشته بر عرصه ي قضايي کشور هاي اروپايي شاهد خواهيم بود.
دادگاه هاي قرون وسطائي و تفتيش عقائد ، در اروپا نمونه ها ي بارزي از بيرحمي و قساوت بود ، که حتي طعم وحلاوت دريافت ها ي جديد علمي را در ذائقه ي دانشمندان دگرانديش و حتّي موحّدان نو انديش به تلخي بدل مي کرد .
در اين دوران دژخيمان اروپايي جوشاندن زنده زنده ي زندانيان ، آويزان کردن و شقه شقه کردن ودريدن شکم و.................مجرمان را به کمترين بهانه اي سر پرستي مي کردند . برخوردهاي وحشيانه با متهمين ؛ مثل له کردن و از بين بردن صورت ، اخته کردن و به ميخ کشيدن سابقه اي طولاني دارد که بيشتر جنبه ي انتقام جويي داشت و معمولا در برخورد با جرمهاي سياسي ، يا جنايتهاي بزرگ اجتماعي اعمال ميشد.
چند نکته ونتيجه:
1. نمي توان منکر ان شد که درطول تاريخ پرفراز ونشيب بشر، بسياري از مردان قانون، به خطا رفته و با افراط يا تفريط خود ( در وضع قانون يا تعيين مصاديق جرم ) ، نه تنها به برقراري عدالت کمکي نکردند ، بلکه در سايه ي حمايت قانون، به ظلم و بي عدالتي در جامعه دامن زدند، که گاهي اين موضوع به نوع نگرش و تفسيرغلط انان از حقيقت عالم و وجود انسان باز مي گردد. در ضمن بسياري از مواقع اين حکم شاهان بود که سرنوشت مجرمان و نحوه ي مرگ انان را تعيين مي کرد نه قانون، در حقيقت کساني که خود رافراتر از قانون و مافوق ان تصور ميکردند بعضا به خود اجازه ي مداخله در روند محاکمه ي افراد و تغيير مسير ان را به دلخواه مي دادند.
2. موضع گيري بعضا مشترک و يکسان در مقابل جرائم اجتماعي مويد اين حقيقت است که انسانهاي موحد و ملحد، ازدرک تقريبا مشابهي نسبت به بدي و خوبي ، يا زشتي و زيبايي برخوردارند، اما تفاوت ديدگاه تحليلي انان، بعضا موجب برخي موضع گيريهاي متفاوت درقبال اين پديده ها مي باشد؛ که در نتيجه موجب مي شود تا گاهي مبنا ي ثابت و يکساني درمجموعه قوانين الهي و بشري مشاهده نشود تا به عنوان يک دريافت واحد، مورد توافق و پايبندي همگان قرار گيرد.
3. اينکه حقوق دانان غير موحد، مجازات اعدام در قبال برخي جنايات را، از قوانين الهي اقتباس کرده اند يا اينکه خود به لزوم ان پي برده اند؛ بحثي است که مجال ديگري مي طلبد؛ اما پذيرش هر يک از اين دو احتمال مي تواند مبين اين حقيقت باشد که انسان با عقل حسابگر خويش، کيفر اعدام را مجازاتي ناپسند، اما در عين حال کاربردي محسوب داشته و آن را همچون جراحي اعضاي فاسد بدن، پذيرفته است.
هنگامي که يونانيان دريافتند ترس از مرگ ( لااقل در بسياري از افراد ) انان را از ارتکاب جرم باز نميدارد ، فيلسوفاني چون افلاطون، اعدام را وسيله اي براي پاک سازي جامعه يعني حذف خطر ناک ترين مجرمان از جامعه و به منظور حمايت از دولت معرفي ميکردند.
4.مجازات اعدام در همه ي اقوام پيشين با گرايشهاي الهي يا غير الهي متداول بوده والان ، در مجموعه قوانين کيفري بسياري از کشور هاي لائيک يا سکولارهم ، اعدام خودنمایی می کند،بنابراین جلوه دادن ان به عنوان نمادی از خشونت اسلام ، بی انصافی ، تحریف واقعیت وبسیار غیر کارشناسانه است.
معترض به خیال خود توانسته است بهترین بهره را ازموضوع اعدام واحساسات رقیق مخاطبین، در تیره نمودن ذهن ها از اسلام کسب نماید اما ان شاء الله در پستهای بعدی و ادامه ی بحث ، پوچ بودن ادعای اورا بیش از گذشته به نظاره خواهیم نشست.
منبع وبلاگ رایحه حقیقت




